چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
ترسم که بی تو باشد روزگارم،روزگارم ترسم که بی تو باشد ایامم ، روزگارم ندارم هیچ نشانی ز بیداری خود همی ترسم که بی تو باشد جهانم ، روزگارم به هر کوی و برزن برفتم و نیافتم خیالی ترسم که بی تو باشد دنیایم ، روزگارم ساقیا منی در خود گم کرده و نمی یابمی ترسم که بی تو باشد زمانه ام ، روزگارم
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت
12:9 توسط محمد باقر وثوقی| |
| Design By : Night Skin |


