چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
نمی دانم دلم بی تو به آه پناه می برد ، چرا نمی دانم دلم بی تو پناه به آه می برد، چرا بنامت نکردم هیچ عذری و تمنایی که بیای زغربت نمی دانم دلم بی تو نامه به خانه می برد،چرا بسی که بیادت شبی بیدار ماندنم شدم خماریت نمی دانم دلم بی تو سایه به بهانه می برد، چرا ساقیا می خود به پیاله می برد میخوران روزگاریت نمی دانم دلم بی تو کاشانه به خرابه می برد،چرا
| Design By : Night Skin |

