چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
شکست بو ته دلم و بیمار شد ، جان و تنم زین انتظار آمدنت دلم بیمار شد ، جان و تنم من که به یک آمدن ورفتنت دل بسته بودمی زین غبار نیامدنت دلم بیمار شد ، جان و تنم هیچ زخود نپرسیدی که این دو رویی زان چرایی زین تلبار بوسه ات دلم بیمار شد ، جان و تنم ساقیا مرا به امیدی مست و خراباتیم کردی دمی زین نگار میخانه ات دلم بیمار شد ، جان و تنم
نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت
11:3 توسط محمد باقر وثوقی| |
| Design By : Night Skin |

