چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
در فراقت کاسه دلم خوناب شد،خوناب در رفتنت خانه دلم خراب شد ، خراب هیچ امیدی در دلم سایه نه افکند خدایا در نبودنت آه دلم سیراب شد، سیراب ترسم دگر ترا هیچ نبینمت دوباره ،نگارا درهجرانت نگاه دلم سراب شد، سراب ساقیا مرا به پیمانه ای مهمانم کن جانا در خرابات میخانه دلم شراب شد، شراب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت
19:6 توسط محمد باقر وثوقی| |
| Design By : Night Skin |


