چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
نمی دانم دلم بی تو به آه پناه می برد ، چرا نمی دانم دلم بی تو پناه به آه می برد، چرا بنامت نکردم هیچ عذری و تمنایی که بیای زغربت نمی دانم دلم بی تو نامه به خانه می برد،چرا بسی که بیادت شبی بیدار ماندنم شدم خماریت نمی دانم دلم بی تو سایه به بهانه می برد، چرا ساقیا می خود به پیاله می برد میخوران روزگاریت نمی دانم دلم بی تو کاشانه به خرابه می برد،چرا شکست بو ته دلم و بیمار شد ، جان و تنم زین انتظار آمدنت دلم بیمار شد ، جان و تنم من که به یک آمدن ورفتنت دل بسته بودمی زین غبار نیامدنت دلم بیمار شد ، جان و تنم هیچ زخود نپرسیدی که این دو رویی زان چرایی زین تلبار بوسه ات دلم بیمار شد ، جان و تنم ساقیا مرا به امیدی مست و خراباتیم کردی دمی زین نگار میخانه ات دلم بیمار شد ، جان و تنم آمد مو سم بهار و شد دلشاد شاد، دلم زین بودی و نبودنم شدخشنود شنود ، دلم بسی برد رنجهای بسیار این دل غمناکم زین شدی و نشدنم شد بی یاد یاد ، دلم زان چگونه شود خرم و خوشین دل بهارکم زین رفتنی و ماندنم شد غمی باد باد ، دلم ساقیا آمدن بهار مستانه شادان باشد باشد زین خرابی و خماریم شد می باد باد ، دلم
| Design By : Night Skin |


