چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
در فراقت کاسه دلم خوناب شد،خوناب در رفتنت خانه دلم خراب شد ، خراب هیچ امیدی در دلم سایه نه افکند خدایا در نبودنت آه دلم سیراب شد، سیراب ترسم دگر ترا هیچ نبینمت دوباره ،نگارا درهجرانت نگاه دلم سراب شد، سراب ساقیا مرا به پیمانه ای مهمانم کن جانا در خرابات میخانه دلم شراب شد، شراب بیادت اشک هم ز من سیر ، شده است بیادت سرشک هم زمن دل گیر ، شده است تو را چه سانی نفرین ات کنم که مرا هست بیادت رشک هم ز من دل سیر ، شده است دگر ندارم نام و نشانی ز خود که ترا نیست بیادت تشریک هم ز من دل گیر، شده است ساقیا به پیمانه که همی سر کشیدیم سوگند بیادت اشک هم ز من دل سیر ، شده است چه می شد که ما هم خود در خود ،می شدیم چه می شد ما هم غیری زخود در خود ، می شدیم چرا نیست دگر در برمان زغیر خودی ،خودی خدایا چه می شد ما هم غافلی زخود در خود، می شدیم جهان را در نوردیم زاین بود و نبودمان که ما را جانا چه می شد ما هم خیالی زخود در خود، می شدیم ساقیا نعمت خود شدن دراین میکده چند باشد دلا چه می شدما هم مستی زخود در خود،می شدیم ای کردارگار هستی رحمی نما، ما را که نیست به جز تو یاوری ، ما را چه گویمت که نا گفته همی پیداست که نیست به جز تو دلداری، ما را تا جان در کف بنهادیم شستیم دست که نیست به جز تو معبودی، ما را ساقیا پر می کن پیمانه میگساران الست که نیست به جز تو مستانی ، ما را
| Design By : Night Skin |


