چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
در غربت نگاهت آه خودی ندیدمت، دریغآ نام آشنای دشتی جنو ن خودی ندیدمت،دریغآ گمشدم در سایه چشمانی غباریت دلا نام آشنای هستی شیرین خودی ندیدمت،دریغآ لبریز جام عشق الستیم نیست دگر مارا نام آشنای گمنامی جنان خودی ندیدمت، دریغآ ساقیا بی نامی ماست نام آو ریت گرترا نام آشنای خماری میگساران خودی ندیدمت،دریغآ آوخ که به نگاهی شرمنده تو شد ،جام دلم آوخ که به هوایی خانه تو شد، جام دلم گفتیم که به عهدی ننمایی و فا، ولی کردی نا گه آوخ که به جفایی ترانه تو شد، جام دلم سوگند به آن سرو ناز تنهای که دگری نیست تاگه آوخ که به ترانه یی نغمه تو شد ،جام دلم ساقیا قافله عمر عجب میگذرد که دمی نیست درگه آوخ که به خماریی پیمانه تو شد، جام دلم برای دیدنت جان نثار قدمت شد، باز برای بو دنت نان نثار قدمت شد، باز بردی زدلم تاب و توانم و نیافتم یاری منی برای ماندنت خان نثار قدمت شد، باز نیست دگر برایم عهد و پیمانی که نیستی برای رسیدنت سان نثار قدمت شد، باز ساقیا به مهری دهیم سرور و شادی که تویی برای خنده هایت شان نثار قدمت شد، باز طلب عشق ز که خواهی که یاران، همه رفتند زین شور و نوا ز که خواهی که عاشقان ،همه رفتند سفره دل پیش اغیار نگشایی که دلداری نیست زین بودن و نبودن زکه خواهی که راز داران، همه رفتند پرده از اسرار کیان وا می کنی که هستی الست زین ماندن و رفتن زکه خواهی که رهسوران،همه رفتند ساقیا مهمان خود شدیم و بریدیم زمی پرستی دست زین شدن و نشدن زکه خواهی که میگساران، همه رفتند هر چند گناه من عاشق ، شدنم بود هر چند ترانه من شوق ، شدنم بود گفتیم که زلف سیاهت نگون بختی ماست هر چند نغمه من طریق ، شدنم بود صبح صادقی شاهد ماندنم بودش لیک تراست هر چند نشانه من سیاق، شدنم بود ساقیا به اغیاری نفرو شیم می خماری دوست هر چند زمانه من چماق ، شدنم بود ز خصم های درو نم شکوه ها دارد، دلم زخویشتن های درو نم شکوه ها دارد، دلم هر چندی بی قرار عشقت لیک شده ام زخواستن های درو نم شکوه ها دارد، دلم ترک جان کرده و آواره دشت جنون شده ام زتوانستن های درو نم شکوه ها دارد ، دلم ساقیا بی میل عشق نمی نوشم پیمانه ام زمیگساری های درو نم شکوه ها دارد، دلم گمشده در دشت غبار چشمانم، کجایی سر گشته در دشت بلای تبار قبایلم، کجایی اینجا من و تو به آخر خط نخواهیم رسید سر سپرده در دشت های بهار خدایم ،کجایی ما به عشقی سر خویش بر سرداری کردیم سر گردان در دشت جنونی جبار بودنم ، کجایی ساقیا شبی به مهمانی عشق گرت آمدی دلم سر مستان در دشت خماری نار سودایم، کجایی
| Design By : Night Skin |

