چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
جلوه نگاهت نسیم دل و سود خامه، رفتنم جلوه پریشانت محرم دل و برد نغمه، نیازیم سرو ناز زندگی چندی مانی کنار گلستان دلم جلوه دیدنت چشم دل و و رد نو حه، خوانیم به هر سوی نظر کردم یاد تو بو د و خاطره ماندنم جلوه ماندگاریت نام دل و نوید سپیده ، سیاهم ساقیا در این رفتن و ماندن سری نهانی ست ندانم جلوه میگساریت بام دل و بود میخانه، می نواییم شکست سبوی تنهاییم و ریخت پیمانه اشکم بر آن دامن نیلوفری صبرم و نیست هیچ نغمه، جانگدازیم رفتی و باورم نیست که نمی بینمت تا ابد دلم چیست معمایی دیده هایم و نیست هیچ کاسه، جانسوزیم در انتظارت لبریز گشته جانم و نمی یابد التهابم چیست شکیبایی نگاه هایم و نیست هیچ نامه ، جانگا هیم ساقیا مریز می دگر مهمان کوی دوست تا الستیم چیست خمار یی چشمانیم و نیست هیچ بهانه ، جانفشانیم به چشما نم نگر وه چه زیبای ست، نگاهت به دلم نگر وه چه دل خرابی ست ،چشمانت نیم نگاه تو نازنین می برد به هزار راهی دلم را به قلبم نگر وه چه دل سرابی ست ، دیدگانت ترسم دگر نبینم روی ماهت ای مهربان یارم ترا به حالم نگر وه چه دل باختنی ست ، لب هایت ساقیا امشب خراب کوی میخانه تو شده ام مرا به جانم نگر و ه چه دل خماری ست ، گیسوا نت تا تورا دیدم دل من حجاب چهره جان، فتاد تا تو را دیدم دل من حباب چهره جان، فتاد وه چه گویم که پریچهره روی چونت ندیدم عمری تا تو را دیدم گل من شباب چهره جان ، فتاد ترک جان کنم و آواره کویت که من نیست دگری تا تو را دیدم حال من کباب چهره جان ، فتاد ساقیا مهر تو هر که ببند بر دل نباشد ز کبریایی تا تو را دیدم خیا ل من نا ب چهره جان ، فتاد هزاران نغمه بر آوردم که تو مال من ، باشی هزاران زمانه برآ وردم به ذکری و ثنایی که تو مال ، من باشی تا دست نیازبه سویت دراز باشد الهه عمرم هزاران کلمه بر آوردم به آهی و فغانی که تو مال ، من باشی تو ای نور چشمم به ندای جان خود بسپارم هزاران نامه بر آوردم به فریادی و نوا ی که تو مال ، من باشی ساقیا مباد میکده بی رونق که من می پرستم هزاران پیمانه برآوردم به عهدی و و فایی که تو مال ، من باشی شد بی قرار عشق زان دل عاشق ، زهی خموش گشته نوای عشق بی قرار زان دل عاشق ، زهی بسی سعی بیهوده نمودند آن نازنین دلدار یارها شد نغمه های کبوتران عشق خون زان دل عاشق ، زهی فریادها و فغان کردند زجور بیدادان روزگار حلاج ها شد تیشه فرهادها به عشق شیرین زان دل عاشق، زهی ساقیا مپندار که این عرصه بی خردان است حاشا شد سیمای ازلی تا ابد ندای انا الحق زان دل عاشق ، زهی باز به بیادت نوای بینوایی ، ساز می کنم باز به گیسو ان پرپشانی ات شانه ها ، ناز می کنم تا کی خیره بماند نگا هم بر در خانه باز به چشما ن زیبایی ات سرمه ها، باز می نشانم گفته ها و شنیده هایم گواه آن باشد باز به یادمان خاطره یی ات ترانه ها ، ناز می سرا ییم ساقیا رفتنت پر مهر بادا هر زمان بادا باز به می نوشان میگساری ات پیمانه ها ، باز می کنم ممنونم از همه نازنین و همدردم که به نو عی درآن ایام دوری و هجران مادرم تسلی روحم بودن ،کمال تشکر رو دارم ببخشید گل های عمرم که نتونستم از نزدیک عرض ارادت کنم،به هرحال غم و داغ بزرگی بود،وتوانم کم،امیدوارم به نحو احسن جبران کنم،زبان ازاین همه لطف شماقاصر و عاجز همیشه بیادتون هستم از"برچسب"گرفته که اولین یار همیشگیم تا تنهاترین و بهترین الهه عمرم" و .... دادشی و آبجی های نازنین و گل ام " همه تون رو دوستت دارم " ...همین... من و تو محکوم هستی، عشق و عاشقیم اسیر تنهایی و غم هستی، عشق و عاشقیم ما را به صلابه و دار نکشین که خسته رهیم من و تو دیوانه ی و خام هستی، عشق و عاشقیم همه ورد و سخنم باشد ذکر نام زیبایت صنمم من و تو شرمنده ی و جام هستی، عشق و عاشقیم ساقیا قدحی پر شراب ده که ز یاران میخانه ایم من و تو گشته ی و محکوم هستی، عشق و عاشقیم
| Design By : Night Skin |

