چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
گاهی به آهی رشک می برم که نیستی، در برم حسرتا به نوایی ر شک می برم که نیستی، در برم چه زود پیر جوانی شدیم به سایه ای دریغآ واویلایی حسرتا به ندایی ر شک می برم که نیستی، در برم زلف پریشانت به هیچ نغمه ای ساز نکردم که ترایی حسرتا به صدایی ر شک می برم که نیستی، در برم حسرتا به خدایی ر شک می برم که نیستی، در برم تابو ت گلت ای دل من چه سان می بردند، بی منی کاشکی مردن بودم انو قتی که ترا جانا می برند، بی منی نگاهم پی تو می دوید چونان باد پاییزی دل منی تابوت گلت ای غمین به تمنای که ترا جانا می برند، بی منی چگونه صبوری کنم که دگر مرا نیست نای و جانی کاشکی خون می شدم انوقتی که ترا جانا می برند، بی منی ساقیا چله مادر چه زود رسید ای دریغآ وای برمنی تابوت گلت ای نازنین به حجازی که ترا جانا می برند، بی منی هم عیب کندم که چرا دل درگرو تو دارد، دلم نمی دانند که خوبی رویی ز تو نهفته بود ،دلم چگونه به تو فکر نکنم که تو آشنای غریبم بودی نمی دانند که زیبای زندگی زتو نهفته بود، دلم حتم دارم دگر بی من به هیچ گلی عاشق نشوی نمی دانند که بوی بهشتی زتو نهفته بود ، دلم صبر مرا تا باره دگر بینم گل رویت را در گلستان ابدی نمی دانند که نوری سلیمانی زتو نهفته بود ، دلم ساقیا ملامت مکن نادانان روز گاران را که ندیده اندی نمی دانند که نامی هو یدایی ز تو نهفته بود ، دلم رلف سیاهت چو سپید گشت ز برم رفتی ، مادرم چشمانت چو پر خسته گشت ز برم رفتی ، مادرم هیچ نگفتی که منی چه شد در خیالت دلبرمی نگاهت چو پر تشنه گشت ز برم رفتی، مادرم دگر زار و نا لان گشت دلم بی تو که منی نیستمی پیمانت چو پر میخانه گشت ز برم رفتی ، مادرم ساقیا نظر به نامت نکنم بی تو که منی نبو دمی سبویت چو پر ریحانه گشت ز برم رفتی ، مادرم ترانه هایت را سینه به سینه حفظ، خواهم کرد نغمه هابت را سینه به سینه حفظ، خواهم کرد دگر با تو غریبی نخواهم کرد ای آشنای نازنینم نوا هایت را سینه به سینه حفظ، خواهم کرد شبهای بسیار بنامت رازو نیاز خواهم کرد دلبرم صدا هایت را سینه به سینه حفظ، خواهم کرد ساقیا بی تو به هیچ آوای ندا نخواهم داد مادرم شعر هایت را سینه به سینه حفظ، خواهم کرد نگاهت مرهم در دهای درمانیم بود ،مادر خنده هایت محرم سر چشمه نا گفته هایم بود، مادر غروب که می شود دل تنگ تو می شود دلم ترانه هایت مر هم سر نغمه های نا گفته ام بود، مادر نفسی که کشیده می شود نفسی بیادت توام توشه ها یت محرم سر اسراری های نا گفته ام بود، مادر ساقیا هوای کوی تو کرده دلدار نازنین مادرم نوشته هایت مر هم سر پنهانی های نا گفته ام بود، مادر مستانه بیادت همواره گریانم، مادرم شب تا صبح بی اختیار گریانم، مادرم دیشبی به خواب آمدی وه زیبا بودی مستانه بیادت بی شک گریانم، مادرم غروب جمعه دل تنگ می شدی نازینینم مستانه بیادت بی شکیب گریانم، مادرم ساقیا هیچ به نامی نمی دهم قسمی مستانه بیادت بی صبرانه گریانم ، مادرم خیره به در مانده نگاهم دلبرم، مادرم غم دوری تو دلواپسم کرده دلبر م، مادرم هزاران بار زخدا طلبم با راز و نیازم خیره به درمانده بی تو چشمانم دلبرم ،مادرم باورم نیست که بی تو هم می شود ماند خیره به در مانده بی تو خیا لم دلبرم ، مادرم دگر ترا خواهم دید گل باغ زندگیم روانم خیره به در مانده بی تو خواهشم دلبرم ، مادرم گرت تو دوری ز من ولی بدان که هنوزم خیره به در مانده بی تو اشک هایم دلبرم ، مادرم به خیالم تو زیباروی دیدگانم بودی، مادرم چراغ شبهای تاری تنهایم بودی، مادرم به هیچ بالینی سر نمی گذارم تا تو نباشی به خیالم تو ماه روی خوبانم بودی ، مادرم حیف گذشت لحظه های با تو بودن چه زوده زود به خیالم تو پری چهره ی روزگارم بودی، مادرم ساقیا کنون که مهمان توست کن مدارا با دلبرم به خیالم تو مهماندار زیبا ی زندگانیم بودی، مادرم مادر آن گوهر زیبا و تاج گل هستی تا عمر دارم در دلم، هستی عشق را ز اول باید آغاز کنم مادرم تا عمر دارم در جهانم، هستی زتو سیر نگشته این دل زارنالانم جانم تا عمر دارم در دنیایم ، هستی ساقیا بی مادر بودن را نه سزارم روحم تا عمر دارم در خیالم، هستی شبهای بسیار به یادت گریان بودم عزیزم تا عمر دارم در زندگیم، هستی دوستان عزیر تراز گلم: ------------------------- فرقت و دوری از مادر رمق و جان ز من ربود، این چند روز در عزای از دست دادن مادرم آن تاج گل هستی بودم بقای عمر شما گلهای زندگیم.گرت قصوری از طرف بنده روسیاه بوده به بزرگی خودتان ببخشید... ... همین...
ساقیا دگر قرار بی قراری ندارد دلم که نیستی،در برم
| Design By : Night Skin |


