چاغنامه
کاش گریه و خنده بود... زندگی
من اگر از چراغ می گوییم همان نور است وتابانی که روشن می سازند تاریکی را.... و اگر از آیینه میگوییم آیینه نشان تمام نما ست بدون هیچ کم و کاستی.... و اگر ازاین دو می گوییم همان نشان ازلی ست.... و هیچ باهیچ خوانده نمی شود ومنیت از من جدا نا پذیر است و آدمی برای هیچ دچار هیچ می شود.چگونه هیچ برای خود کس می شود وهیچ با هیچ در کجا به سر منزل هیچ راهی میشودو درکجا هیچ باهیچ هست می شود.... مردی که از این هم هیچ به هیچی رسیده بود داد میزد که: آهای آنهایی که با هیچ خودتان را هیچ کرده اید میدانید که هیچ همان هیچ است که به هیچ خوانده می شود! حیف از این آدمیزاد دو پا که هیچ نمی داند که هیچ همان هیچ است ودر جهالت همچنان هیچ می شود. حرف آخر : بیاید برای هیچ برای خود دست و پا نزنید..... در حصاری بی انتها که ماندن خود سُوالی است بی جواب و نگاهی که شکست. ما که با علم پیشرفت نکردیم ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. ... از آنهایی که با علم کامپیوتر اشنایی چندانی دارند .می دانند که بعضی وقتها کامپیوتر نیز مثل آدمها انگ میکند... از اینکه این چند روز از پیوند دور بودم علتی داشت.علتش هم این بود که این علم انگ کرده بودو ما را از پیوند روزانه دور کرده بود. از بابت این قضییه از طرف علم کامپیوتر معذرت خواهی میگردد.... سهم گمشده کاری از حسن نجفی . و سفر به سر زمین دور ار ساسان پسیان.. و فیلم کوتاه راه رفتن روی ریلها کاری از سید وحید نامی....و بازی بازیگر فیلمهای آواز گنجشکها و باد در علفزار می پیچد به کارگردانی مجید مجیدی و خسرو معصومی "مردی که متواصعانه بازی می کند امیر رضا ناجی...این هم بگذارد..." تجلیل شد.خدا بیامرذ چهر آزاد را... از دوستانی که از ورود ام به این دنیایی معطل اند چشم یاری داریم. این هم... فکر هستم که دراین ساعات آدمی چه می تواند بنویسد. وچه می تواند بگوید... و چه می تواند...
| Design By : Night Skin |


